تبليغاتX
... در مسيرِ "شدن" ...
... در مسيرِ "شدن" ...
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن /// شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
قالب وبلاگ
هو الحبیب

تلنگر همیشگی یا ( پست ثابت ) :

آن روزها با این که هم ما بودیم و هم دشمن

این  " قطعنامه  " بود که جنگ را پایان می داد

اما امروز برای جنگ هیچ قطعنامه ای جز نبود یکی از دو طرف نیست !

تو که نمی خواهی نباشی ؟!

[ دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ] [ ] [ جامانده ] [ ]
بسم الله النور

صحبت از اشتغال زن و چگونگی آن بود ... شروع کردم و خلاصه حرفای استاد رو گفتم :

حضور درجامعه حق زن نیست بلکه تکلیف زن است . در حق ،آزادی و اختیار وجود دارد و در تکلیف اجبار ! از طرفی برخلاف تفکر رایج که جامعه را درست از جایی جامعه می گویند که فردپایش را بیرون از خانه می گذارد ، خانه و خانواده رکن اساسی جامعه است و این توصیف غلط باید اصلاح شود. برای حضور زن در جامعه ( اگر طبق تعریف غلط پیش برویم ) رعایت نکاتی ضروری است . به عبارت بهتر حضور زن باید طوری باشد که " شآن " زن حفظ شود . این شآن شامل سه دسته می شود :

الف ) شآن جسمی و روحی

ب ) شآن مسلمان ایرانی

ج ) شآن مادری و همسری

بهترین تعبیر برای شآن جسمی و روحی توجه به این جمله است : "المرآه ریحانه و لیست بقهرمانه " که توجه داشته باشیم تعبیر از زن ، توجه به گل خوشبوست و نه یک پهلوان تنومند با نیروی بدنی فوق العاده ! این قسمت را می توتن به سه بخش تقسیم نمود : اولا کار اجباری نباشد ،ثانیا کار دائمی نباشد و ثالثا کار طاقت فرسا نباشد .

در صحبت از شان مسلمان ایرانی توجه به عفاف که شامل 1. حجاب 2. نگاه 3. راه رفتن 4. حرف زدن 5و آرایش کردن می شود ضروری است . در صورت رعایت این 5 مورد است که زن به عنوان ابزار و کالا مورد استفاده قرار نمی گیرد . نکته دیگر درین مورد توجه به حریم نامحرم است . توجیهاتی از قبیل اینکه ما که با هم همکاریم و یا فلانی از منکوچکتر است و قصد و قرضی ندارد و یا اینکه مهم دل است که پاک باشد ... هیچ کدام دال بر شکستن حریم نامحرم نیست . به عبارتی خط قرمزهای ارتباط با نامحرم مشخص است و هرکسی خود بهتر می داند که چه می کند . به عبارتی این خود خانم است که نحوه تعامل خود را با دیگران بخصوص آقایان رقم می زند ...

شان مادری و همسری به این معنا که در صورت اشتغال باید تعادل بین کار و زندگی از هر لحاظی برقرار باشد و تنها در صورتی می توان اشتغال برگزید که قادر به حفظ این تعادل بود. 

سوال : فکر می کنید چه کاری برای یک خانم در حال حاضر مناسب است ؟؟( البته با حفط شروط)

________________________________________________________________________

1 . زن سوار اتوبوس شد .. وضع ظاهری اش قابل توصیف نیست . انگار کودکش را از مدرسه آورده بود ... من کارت نداشت و راننده از جلو داد می زد : خانم کارتتو بزن .. خانم کارتتو بزن ..

موقع پیاده شدن دوباره راننده گفت : خانم کارتتو ... زن عصبانی شد و ... حرف های عجیبی رو حواله راننده کرد .. تا شب فکرم درگیر بود ...

یک خانم ... باآن شان انسانی بالا ... چرا با این پوشش و چرا با این لحن و چرا و چرا ...؟؟

2 . کمک راننده قسمت خانم ها ایستاده بود تا کسی قصر در نرود و کارتش را حتما بزند .. دختری باز هم با وضع غیر قابل توصیف تقریبا دم در ایستاده بود ... کمک راننده پرسید : شما کجا پیاده می شین ؟؟!!!

دختر جوابش را به راحتی داد ...

باز فکرم در گیر بود و چرا و چرا و چرا بود که در سرم می چرخید ..

************************************************************

گریزی به خود : ویَدعُ الاِنسانُ باشَّرِدُعآءهُ بِالخُیرِوکان الانسانُ عَجولاَ (اسری-11) .....

خدایا متشکرم ! بابت همه چیز !



برچسب‌ها: اشتغال زن, استقلال اقتصادی
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ جامانده ] [ ]

هوالمعبود ..

خیلی سخت است بخواهی از چیزی بنویسی که قابل بیان نیست و یا اینکه مخاطبی برایش نمی یابی یا ممکن است بیابی و این یافتن اشتباه باشد ... مسئله ای که شاید دغدغه خیلی ها بوده باشد ::: " شدن " !

ممکن است این پست کمی تا قسمتی گنگ و مبهم باشد ...

موضوعی که تمام زندگی ات را تحت تاثیر قرار می دهد و تو را در برزخ " انتخاب " رها می کند ! انتخاب بین این که مسیری را ادامه دهی که با تمام وجودت گره خورده و بدون فکر کردن به آن مسائل و دغدغه ها احساس " نبودن " می کنی و یا مسیری را برگزینی که پیشینیان و نزدیکانت پیمودند و به نظرشان موفقیت آمیز هم بوده است ...

هر مسیری را که انتخاب کنی ، انتخاب های بعدی تو را تحت الشعاع قرار می دهد و اینجاست که مشکل می شود چندتا :

1 . اینکه چگونه بگویی و بفهمانی که هدفت " شدنی " است که تعریفی جداگانه از آن داری و نزدیکانت آن را نپیمودند و شاید هم چنین مسیری برایشان بی معنا باشد ...

2 . اینکه چگونه صحت مسیرت را ثابت کنی تا بتوانی ادامه اش دهی ...

3 . چگونه انتخاب های بعدی ات را که نشات گرفته از انتخاب این مسیر است را انجام دهی ...

پیشاپیش عذر می خواهم که این پست واضح نیست ! اما از بازدید کنندگان خواهش دارم هرکسی با توجه به تعریف خودش از " شدن " به موضوع بنگرد چون این موضوع در رسیدن به پاسخ برای این مسئله برای من تفاوتی نمی کند ... مهم چگونه گفتن و چگونه طی کردن مسیر انتخاب است ...

برای دوستان همسفر :

فکر می کنید دلیل این رخوت و سستی پس از بازگشت از جوار شهدا چیست ؟ چرا تمام بحث ها و اهداف در همان سفر مدفون شد ؟ و چرا تمام این دغدغه ها شد خاکستر زیر آتش ؟؟

یادم نمی رود تحولی که پس از واقعه " جنت آباد " رخ داد ... اما چرا در عمل اتفاقی نیفتاد ... ؟!

هوای بهار را بهانه نیاورید که عقلانی نیست !! بوی بهارت امسال عطر " شهید " می دهد ... واقعا رایحه اش را استشمام می کنیم ؟ اگر آری ، چرا اینقدر سست شده ایم ؟؟!!

راه حل و چاره بیندیشید ...


برچسب‌ها: دغدغه, شهدا, حرف
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ جامانده ] [ ]
 به نام خداي آدم

آدم بر زمين هبوط كرد تا عشق بياموزد و

                                                   شيطان را نيز خدا آفريده بود تا عشق آدم به ظهور برسد

نه آنكه شيطان عاشقي بداند !

                                        او از اهل عشق نبود ...

چرا كه تا با امري خلاف عقل خويش مواجه شد ،

                                                             گردن از اطاعت معشوق پيچپد و حكم عقل گراي خود را گردن نهادو پيروان شيطان نيز همه اين چنين اند ...

حال سيدِ مرتضي ! تو دستي بر آر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را نيز ازين منجلاب بيرون كش ...


برچسب‌ها: شهيد آويني, شهادت, شيطان, آدم
[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ ] [ جامانده ] [ ]
به نام خدايم ...

سلام ... سال نوتون باتاخير !! مبارك و دلاتون شاد باشه ...

رفتم زيارتشان و آمدم ...                                      

اما اين بار :

حرف هاي من نگفتني است ...

                                      حرف هاي من از جنس بلور است ...

                                                                                      هم جنس " تنگ " ماهي مان ...

حرف هاي من از " نوع " نگفتن است ...

                                                  اين باز از نوع " سكوت" است و " نجوا " ...

اما فكر مي كنم ، مي بينم حرف هاي من شايد حرف نيست ...

                                          يا شايدم " تازه " نيست ...

يا شايد هم حرف هايم " شكسته اند " ...

                                                    در سكوتي كه فقط " خدا " ديد و بس ...

اما نه ....

فهميدم چه شده ....

                                       انگار حرف هاي من براي " خدا " نيست ... !!!

الهي چنانم كن كه بگويم :

                           ((( الهي رضا برضائك .... تسليما لامرك )))

والسلام


برچسب‌ها: خداي مهربان من, حرف
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ ] [ جامانده ] [ ]

هوالعـــادل

نمی دانم ازکجا شروع کنم ... مدت مدیدی است که حال و روزگارم رو به افول است و خنده هایم تصنعی ... از یک سو شوق سفر هوش از سرم می برد و از دیگر سو رنج دیدن به خاک وخون کشیدن هم نوعانم دارد افسرده ام می کند ! و از یک سو دیدن بـــی تفـــاوتـــی دیگر هم نوعانم و دیدن دغدغه هایشان که از نوع اتــــراف است ، حالت را بدتر می کند و هرجا می گردی به دنبال مرهمی برای آرامشت ، چیزی جز همرنگ شدن موقتی با جماعت " خوشحال " را پیدا نمی کنی ...

اخبار صبحگاهی و نیم روز و شبانگاهی و... هرچه که باشد ، فرقی نمی کند ... مهم این است که کی قصد تماشایش را داشته باشی .. در هر زمان که اراده کنی می توانی آثار جنایات این رژیم غاصب ملعون " صهیونیست " را نظاره کنی ... و به این نکته برسی که چقدر اینها  " up to date "    اند ! هرروز و هر ساعت و هر دقیقه و هر ثانیه با جنایت جدید آماده اند تا سوژه خبرگزاری های جهان باشند !

رنج عظیم غیر قابل گریز همین جاست ... ببینی و از شدت ناراحتی بغض گلویت را بفشارد و از طرفی نگرانی هم وطنانت را نظاره کنی مبنی بر اینکه کی سال نو شود و بتوانند لباس های نویشان را به نمایش گذارند ؟؟! ...

مردم آواره فلسطین و شهرهای ویران شده بحرین و لیبی و عراق و .. را ببینی و درین فکر باشی که چطور سال نویت را برگزار کنی ..

نگران چه چیز باشی ؟ غربت اسلام ؟ نقض حقوق بشر ؟ ...... کدام حقوق بشر ؟؟

 لطفا یکی دو کلمه حقوق و بشر را به تفکیک برایم معنا کند ... کلمه حق همیشه در برابر تکلیف است ... بنابراین با این  واقعیات مشاهده شده تکلیفی که در مقابل این حق قرار می گیرد چیزی جز قربانی شدن و هدف ترور و کشتار قرار گرفتن به ناحق نیست ... اما ترور چه و که ؟! " بشر " ... ب ش ر ... تفسیر این کلمه هم باید هرچیز و هرکس مظلومی باشد که توانایی دفاع از خود را ندارد و وجودش درین جهان زیادیست و از آن می شود به عنوان ابزاری برای بروز و جلوه قدرت پلید و کثیف خود استفاده کرد ...

ویا نگران نگرانی ها و دغدغه های هم وطنانت که نشانگر دنیازدگیست؟؟ و یا ...

زخمی و کشته شدن حدود 500 نفر از مردم عراق نمکی مجدد بود برای سوزش دوباره زخم هایم ...

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج


انتها نوشت :

1 . محزونم ازین جهت که لیاقت خدمت در اردوهای جهادی را فعلا بنا به دلایلی ندارم ... دوستانی که میرن خدمت ، التماس دعا ...

2 . با عرض پوزش از دوستانی که انتطار مطالب امید وار کننده داشتن ! انشاالله مطالب بعدی ...


برچسب‌ها: صهیونیست, سال نو, کشتار
[ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ ] [ جامانده ] [ ]

به نام یگانه معبودم

بچه که بودم بازار رفتن رو خیلی دوست داشتم .الانم باتوجه به نزدیک شدن به عید و تحویل سال ( که امیدوارم با تحویل دل همراه باشه ) بخوای ، نخوای پات به بازار باز میشه ... جایی که الان خیلی برام عذاب آوره ... تامیرم و برمیگردم انگار آرامشم ازم گرفته میشه ! شاید چون این روزا فقط کالا نیست که تو این بازارا عرضه میشه ...حیا ، نجابت ، عفت ، شرافت ، کرامت و ... خیلی چیزای دیگه که مجبوری خودتو به ندیدن بزنی  ونشنیدن زمانی که فروشنده با نگاهی تحسین برانگیز محو تماشای اندام و صورت خریدار میشه و با خوشرویی از ته دل می گه ::: جااااان ! امری داشتید ؟!   و دلت می گیرد ازین همه خیانتــــــــــ

و برای همکلام نشدن و جلوگیری از افتادن اتفاقی مشابه خدایی نکرده مجبوری فرار را بر قرار ترجیح دهی !!

توی هر مغازه می شنوی از  "مد" و می بینی وسایلی را که اصلا زیبایی خاصی ندارند و به صرف اینکه " مد" هستند زیبا شدند ! ...

مانتو فروشی می ری و مواجه می شی با قیمت هایی که سرت سوت می کشه چون جنس " مارک دار " هستن و با خرید اون مانتوی مارک حتی اگه جنسش زیاد تعریفی نداشته باشه و آستینش کوتاه باشه، شخصیت درست ، حسابی برات میاره ونشون میده از قشر مرفهین بی دردی !!

شلوار فروشی میری ... انگار شلوارا رو مچاله کردن و یه راست آوردن واسه فروش ! پاچه های شلوارو اونقدر تنگ دوختن که از خودت می پرسی شاید واسه سن تو دوخته نشده و شایدم ... پایین پاچه های شلوار ضرورتا دکمه یا زیپی گذاشتن که برای راحت تر بودن مجبور باشی اونو باز کنی و ... یادت باشه فقط موی سر نیست که میشه جلوه داشته باشه !

اتاق های پرو هم که مستقیما روبروی دید فروشنده ...می ترسی که یه وقت تو این اتاقا دوربین کار گداشته باشن ...

و دیگه کم کم بی خیال بقیه نیازات میشی ...

آخر هم مجبوری با دست خالی برگردی منزل و بی خیال تحویل لباسات برای تحویل سال نو بشی و به تحویل دلت کفایت کنی ...

مُد ...  واژه ای مضحک و گول زننده برای خالی کردن جیب مردمان بیچاره ! یک سال سبز فسفری ، یک سال صورتی ، یک سال آبی فیروزه ای  و یک سال ... تاثیر این واژه به قدری زیاد است که گاها عقل را مهار می کند !

بس است ... بس است این همه رنگ عوض کردن .. خسته ام ازین دغدغه های دوست نداشتنی مردمانمان ... خسته ام ازین مسائلی که دغدغه ای غیر از بوی خدا گرفتن برایم درست می کنند ...

راستی امسال رنگ دلمان چه رنگیست ؟؟ رنگ دل من که خاکیــــــــست به رنگ خاکــــــــ های طلاییه ...  
برچسب‌ها: مد, سال نو
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ ] [ جامانده ] [ ]
به نام خدای مهربانم

نمی دانم چگونه به خود جرات ابراز وجود در برابر ربّ بی همتای خود را میدهم ...

خدایا ! واقعا شرمنده ام کردی ...

تازه می خواستم شروع کنم به گله و شکایت اساسی و بروم پیش " علی بن موسی الرضایت "( که درود و سلامت بر او باد ) و لب به اعتراض بگشایم که  ......... چرا ؟؟؟

دل شکسته ام بد جور هوای آستانش را کرده بود ...

اما ... هنوز نرفته بودم که لبیکم را پاسخ گفتی ... و دعایم رااستجابت ...

خدایا فقط می توانم بگویم ::: شرمنده ام ازین همه لطف و جود و کرمت ...

بار الها اگر قرار بود با ما آدمیان سرشار از بدی بر اساس قانون سوم نیوتون رفتار کنی مدتها پیش زیر ضربات سهمگین رفتار و افکارمان له شده بودیم ... اصلا این قانون را قبول داری ؟!

معبودم ! اینبار با دلی پرخون تر از قبل به سوی برگزیدگانت با عشق می شتابم و در به جای آوردن وظیفه بندگی بیشتر می کوشم ...

این روزها احساس می کنم حال و هوایم عوض شده ... خدایا انگار منِ سهل انگار تازه می فهمم که چقدر مرا می دیدی ! حتی بیشتر از خودم یعنی خیلی بیشتر از خودم ...

بوی طلاییه و چزابه دارد مستم می کند ... و همچنین است دوکوهه و فکه و هورالعظیم ... انگار راهی نیست تا آسمانی شدن ...

کمکم کن لایق این دعوت نامه بوده باشم و بتوانم سربلند از آزمون بندگیت بیرون بیایم و حرفی برای گفتن در حسینیه حاج همت داشته باشم ...

بارالها امسال می خواهم قلب و بصرم را آنجا تقلیب کنی ...آری گناهانی که با همین چشم مرتکب شده ام و وسوسه هایی که در قلبم نفوذ پیدا کرده اند و دارند توانم را می گیرند ...

و احوالم را آنجا دگرگون ... همین دلمردگی و خستگی روزمره از عدم حضورت در زندگیم ...

و برنامه شب و روزم را تدبیر کنی آنگونه که در شان و مرام خدایی توست ...

خدایا ! آنگونه که باید نشناختمت ... توفیق آشنایی بده ...

یا الله ... اجابت نما دعای دوستانم را و دعوتنامه هایشان را خودت امضا کن ...

 


برچسب‌ها: راهیان نور, خدای مهربان من
[ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ] [ ] [ جامانده ] [ ]

بسم الله ...

تازه از سفر برگشته بود .. آن هم چه سفری !! راهیان نور...

امیدوار بودم نظرش نسبت به سخنان و حرفهای پرشورم از آن دیار عوض شده باشد ...

با خوشحالی و دلتنگی پرسیدم چه دیدی و چگونه بود آن فضای معنوی زیبا ؟؟!!

تصمیم گرفت با نشان دادن عکس ها و فیلم هایشان مستنداتی از حال و احوالشان را نشانم دهد ...

اما ...

انگار آنجا اردوی بزن و بکوب بود ... از طرفی حضور پسران در مناطق ...

حدس می زدم چقدر حواسشان پرت " دیگران " بوده باشد !!! تقصیر اینها نیست ... اقتضای سنشان است ... آخر یک دختر 15 ، 16 ساله که فقط باید برود مدرسه و برگردد ( آن هم با سرویس ) در چنین فضای بدون کنترل اضافی چرا نباید احساس آزادی کند ؟؟؟

طلاییه شده بود آتلیه !! در تمام عکس ها تمثال خویش را ارجح دانسته بودند حتی بر در نظر گرفتن فضای اندکی از مناطق ... آن هم فقط برای یادگاری ونه ...

از شرایط پرسیدم و اینکه امکانات چگونه بوده است ؟ گفت : راوی که نداشتیم ، غذا که افتضاح بود ... سه ، چهار شب تو اتوبوس خوابیدیم !! و ...

قبل از رفتنش افسوس می خوردم که کاش در زمان ماهم مدارس چنین برنامه ای را داشتند ...

اما ...

حال خدا را شکر می کنم که به بهانه نمره برای درس آمادگی دفاعی  یکچنین اردوی MP3   پنج روزه ای که خواسته باشم در هر منطقه سُک سُک کنان بازگردم بدون اینکه ارزش آن فضا را درک کرده باشم  و در هرمنطقه بجای تلاش برای درک واقعیت ها به دنبال بازار و خرید عروسک باشم ، را اصلا در آن سن تجربه نکردم و آن زمان توفیق زیارت را پیدا نکردم ...

این است آشنایی نوجوانان ما با ارزش های اسلامی ؟؟ این است تلاش برای آماده سازی افسران جنگ نرم از سنین پایین ؟؟ کجاااااییم ما ؟؟ داریم چه می کنیم با سرنوشت کشورمان ؟؟

اعزام ۱۰۰۰۰۰ دانش آموز به مناطق جنگی ... کمیت خوب است .. اما فکر کیفیت را کرده اید ؟؟

 


برچسب‌ها: کیفیت فدای کمیت, راهیان نور
[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ ] [ جامانده ] [ ]
بسم الله الرحمن الرحیم

خوش آمدی ...

انقلاب اسلامی رستاخیز تاریخی انسان است بعد از قرن ها هبوط ... انقلاب اسلامی یک توبه تاریخی است و بنابر این غایات آن هرگز اقتصادی اجتماعی و سیاسی نیست . انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی است در جهانی که به صورت یک دهکده جهانی با یک فرهنگ واحد درآمده است ::: فرهنگ غرب .

یعنی فرهنگ غربت انسان از حقیقت ...

سید شهیدان اهل قلم


برچسب‌ها: ورود امام, دهه فجر
[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ ] [ جامانده ] [ ]
هوالبصیر

محل اجرای نمایش : کلاس تحصیل علم / بازیگران : چند تا خانم (لزوما چندتایی بدحجاب * ) + استاد غرب دیده مروج دموکراسی و آزادی )

زمان اجرا : ماه رمضان

اپیزود اول ( قبل از شروع کلاس ) :  دختران یکی یکی وارد کلاس می شوند و امیدواری که حال که ماه رمضان شده ، ذره ای معنویت را بیشتر ببینی ... اولی با مانتویی روشن و بدن نما و با ناخن هایی لاک زده و مانیکور کرده و با شالی یک متری و " آدامسی در دهان " وارد می شود ... دومی کمی رعایت کرده و مانتویی کمتر بدن نما پوشیده اما ... اندکی پس از ورود شروع می کند به تعریف از کلاس ورزشش و ناگاه .......... بطری آب معدنی را با حرص و ولع سر می کشد ...!! سومی وارد می شود و شروع می کند به تعریف کردن از دوست پسرش که امروز با او آمده و بعد از چند دقیقه " بیسکویت " تعارف می کند ... چهارمی .....

اپیزود دوم ( استاد وارد می شود ) : دختران به احترام استاد برمی خیزند و استاد جوان با خوشرویی به همان چهار نفر سلام می کند و بقیه بووووق !! ...

اپیزود سوم ( شروع درس ) : استاد به دنبال کسی می گردد تا از روی کتاب برای بچه ها بخواند ... یکی از دختران که در فاصله 30 سانتی متری استاد نشسته و شلوارش فقط 10 سانتی متر از زانوانش فاصله دارد دختر درس خوان کلاس است ... استاد به او اشاره ای می کند و او شروع به خواندن می کند ..

اپیزود چهارم ( اواسط درس ) : باز هم استاد دنبال کسی برای پاسخ دادن به سوالش می گردد ... چند نفری دستشان را بلند کرده اند ... انتهای کلاس دو ، سه نفر باحجاب نشسته اند ... اما مگر آن همه زیبایی و زلف گره خورده  که در فاصله یک متری استاد است ، اجازه می دهد که محدوده نگاه استاد اندکی فراتر رود و به انتهای کلاس برسد ؟؟!!

اپیزود چهارم ( انتهای کلاس ) : یکی از دختران از استاد سوال دارد .. استاد آنقدر به دختر نزدیک می شود تا سوال و صدایش را بهتر بفهمد که می مانی واقعا اینجا کلاس درس است ؟؟ بیشتر دختران از کلاس خارج شده اند و مانده اند همان چند نفر برای استماع پاسخ سوال ... صدای قهقهه و شوخی در سالن می پیچد ...

کات !  

این است شرح احوال جامعه اسلامی ما ! روزی نیست که نبینیم این سیر عادی روابط آزاد را ! و می لرزم و می شکنم از درون هنگامی که می بینم و فقط ککم می گزد ..!! ترسی عجیب و مضحک وجودم را فرا می گیرد و به منظور اجرای " فریضه واجب امر به معروف و نهی از منکر " با خود کلنجار می روم که آیا بگویم ؟ نگویم ؟ چطور بگویم ؟ نکند سرو صدا راه بیفتد ...و نکند ...

دوستان بازدید کننده ، هدفم از گذاشتن این پست رسیدن به یک راه حل درست و اجرایی برای اجرای این فریضه است .. اکنون که بر تولیدات و واردات کالاها کنترلی نمی شود ، متاسفانه شاهد این هستیم که عده ای ندانسته با استفاده از کالاهایی  که فقط عده ای خاص در غرب آن را استفاده می کنند خود را در معرض بهتان قرار می دهند ... از کم کاری مسئولین نمی گم ، چون اصولا ما کاری به کسی نداریم !!همین که  مصادیق بدحجابی رو اعلام کردن دستشون درد نکنه !!

حالا پیشنهاد شما برای مبارزه با این کم کاری ها چیه ؟ هدف اصلی کسانی هستند که اصولا در فضای مجازی حضور ندارند و کلا از این مسائل بی اطلاعند ... چطور میشود آگاهی داد ؟؟

پیشاپیش متشکرم از مشارکت همه ...

با توجه به مهم و اساسی بودن بحث نتیجه و جمع بندی در ادامه مطلب ...


حدیث نوشت :

امام باقر (ع) فرمود :

خداى تعالى به شعيب پيامبر وحى فرمود كه: من صد هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم كرد: چهل هزار نفر بدكار را، شصت هزار نفر از نيكانشان را. شعيب عرض كرد: پروردگارا! بدكاران سزاوارند اما نيكان چرا؟ خداى عزوجل به او وحى فرمود كه: آنان با گنهكاران راه آمدند و به خاطر خشم من به خشم نيامدند.


برچسب‌ها: امربه معروف و نهی از منکر, کم کاری مسئولین
ادامه مطلب
[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ ] [ جامانده ] [ ]

هوالمحبوب

 

باهمان لحن کودکانه و با چشمان معصومش رو کرد به من و گفت :

" تو دوس داری مرد عنکبوتی باشی یا بن تن (BEN10  ) ؟! "

گفتم : هیچ کدوم !

گفت : نمیشه ! یکیشو باید بگی ...

گفتم : مممممممم ... بن تن !

گفت : منم بن تن !

اومدم بگم چرا ، که خودش با همون معصومیت کودکانه گفت : چون بن تن یک قدرتی ! ( قدرتی = واژه ایست که توسط بچه ها به کار برده میشود به هنگام بازی های رایانه ای و پلی استیشن و معنای آن نیرویی خارق العاده و عجیب است که سایرین از داشتن آن بی بهره اند ... شخص یا حیوان دارنده با استفاده از آن می تواند موجب نجات یا نابودی گردد ... !) داره که اگه حتی مگس هم بشی و بخوای از دستش فرارکنی ، یه چیزی از تو گوشش درمیاره و می تونه بگیرت !

گفتم :          !! هیچی نگفتم جز یک لبخند !

گفت : یه نقاشی می خوام برات بکشم ...

....... چند دقیقه گذشت و نقاشی شو آورد تا نشونم بده ...( متاسفانه هرکار کردم نتونستم نقاشی رو بزنم تو وب ! )

توضیح نقاشی : یک آدم آهنی بود با چند تا شاخ های عجیب روی سرش .. توی دستاشم چند تا گلوله بود ... چند تا موجود نامفهوم هم روی تنه اش کشیده بود !

گفتم : اینا چیه ؟!!

گفت : اینا " قدرتی ها " شن ! می تونه اینا رو بزنه و اون وقت این سیم های خاردار میان روی بدنش ! و بعد ...

گفت : الان می خوام برات یه شیطون بکشم شب خواب بد ببینی ! ( ازونجایی که یه بار در عکس العمل به نقاشی مشابهی گفته بودم ، نشونم نده چون شب خواب ترسناک می بینم !! )

گفتم : نه ! چرا این همه شیطون می کشی ؟! شروع کردن به کشیدن مرغابی ...

مگر ما کم قهرمان داریم که این صهیونیست از خدا بیخبر برای کودکان معصوممان قهرمان سازی کند ؟!

 دوستان ! ( قدرتی ) شهید برونسی در شبهای عملیات چه بود ؟!

ساعتی که بن پیدا می کند یا تاری که مرد عنکبوتی آن را دارد ؟ یا زیرکی که " جری " در کارتون " تام و جری " دارد ؟ کدام یک ؟؟!!

حالا ما روی تمام کیف های مدرسه کودکان ابتدایی مان باید تصویر مرد عنکبوتی و بن تن را ببینیم .. و تمام بلوزها ، جامدادی ها ، جلد های دفتر و ...

این همه کارتون با برنامه ریزی های دقیق ساخته می شود و صادر میشود به کشور های شرقی .. برای چه ؟؟!! سرگرم ساختن کودکانمان ؟ افزایش قوه تخیل و یا ترویج نکات انسان مدارانه ؟؟!!

حیف ذهن های کودکانمان نیست که با این مسائل غلط پرشود ؟!

آنها نقششان را خوب بازی می کنند و این وسط ماییم که کم کاری می کنیم ...

از نمادها و نشانه ها زیاد گفته اند و شنیده ایم .. کافیست یک کارتون را آنهم فقط قسمت هایی از آن را به تماشا بنشینید .. " موش سرآشپز " .. قسمتی که دوالفقار حضرت علی (ع) میشود کارد آشپزخانه موشی که با موش سرآشپز سرعناد دارد !( اگه کارتون رو درست یادم باشه ! )(که اشاره دارد به داستان فتح خیبر ... )

بیایید قهرمان هایمان را فقط معرفی کنیم ... نیازی به ساختن نیست .. فقط معرفی ..

نگذاریم برایمان قهرمان های خیالی بسازند ..


افسوس نوشت : یادمه تو نمایشگاه کتاب که امسال برگزار شد یک قسمت که مربوط به ترویج فرهنگ دفاع مقدس بود بلوزهایی رو برای فروش با قیمت مناسب گذاشته بودند که روش تصویر " شهید برونسی " درج شده بود ...

اما افسوس و صد افسوس که این قهرمان به درستی معرفی نشده بود ...


برچسب‌ها: کارتون های انحرافی, شیطان پرستی, صهیونیست, صداوسیما
[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ ] [ جامانده ] [ ]
هوالمقصود

گاهی یک یادآوری آدمی را ازاین رو به آن رو میکند ... (کدام رو ؟!)

گاهی نکته ای ازجانب دوست تلنگری می شود بر روح آدمی ... ( کدام تلنگر ؟!)

گاهی اندکی درنگ انگیزه ای میشود برای ادامه صحیح مسیر ... (کدام مسیر ؟!)

گاهی در اثنای حرکت بدون وقفه مان توقفی لازم است برای بازنگری ... (کدام حرکت ؟!)

گاهی لحظه ای تفکر باهدف به از چندین سال تحرک بی هدف ... (کدام تفکر؟!)

گاهی نگاهی به آینده دور به از دیدن سرانگشتان پا ... (کدام آینده؟!)

وگاهی ...

یادمان باشد درس خواندن تنها و تنها ابزار است و نه هدف ...

برای چه درس می خوانی و برای که درس می خوانی ؟؟؟

دنبال چه می گردی درین هیاهوی کسب دانش ؟؟؟

قله های علم اگر می خواست فقط و فقط با علم محض بدون حضور خدا فتح شود حالا حالاها فتحش کرده بودند ...

آستین هایت را بالا بزن ... قبل از درس خواندن نیت کن و بگو خدایا فقط برای رضای تو و به نیت قرب به خودت می خوانم !


سید نوشت : شهید آوینی : عالم همه در مسیر حرکت قرب به حق اند پس چه نیکوست دائم الوضو باشیم ...

آن هم قبل از شروع به درس خواندن که عبادتمان مورد قبول درگاه معشوق باشد ..

تجربه نوشت : چنذ روز پیش این پیامک رو به خیلی از دوستام فرستادم :

" بیا سعی کنیم همه کارمون فقط به خاطر خدا باشه حتی بیدار موندن و درس خوندنمون !! "

جوابای جالبی گرفتم ... اما تاثیر مثبتش بیشتر روی خودم بود ...

ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم ...


برچسب‌ها: هدف درس خواندن, مسیرصحیح
[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ ] [ جامانده ] [ ]

به نام او ...

تلویزیون فیلم " ثریا " راپخش می کرد و من نیز برخاستم برای تماشای فیلم تا حال و هوایی عوض کنم پس از درس خواندنم ! ...

 "پویا " ، آن جوان شیفته ، هراسان به دنبال عشقش بود که ناگهان ...

او رایافت ! گویا ازقبل هماهنگی درکار بود !

مامان جون دخترک ژیگول جلو آمد و من خرسند ازینکه واکنشی مناسب با رفتار نادرست این دو معشوق خواهد شد و پند و اندرزی برای عبرت گیران !!!

چشمانم بر صفحه مانیتور خیره ماند و مات و مبهوت شدم وقتی ...

پسرک قصه از مامان جون دخترک دعوت کرد که : تشریف بیارید ، شام در خدمت باشیم !!

و خانواده ها باهم آشنا شوند ...

صحنه خجالت آور دیگر جایی بود که دخترک نگاهی ملتمسانه به پسرک انداخت ... بدین معنی که :::  بگو ! بگو !بگو ! ازم خواستگاری کن !!! واقعا نمی دانم در این دوره ، زمانه حیا جایگاهش کجاست ؟؟ و بحث ناز و نیاز در موضوع ازدواج چه جایگاهی دارد ؟؟

از آن طرف با دیدن این صحنه ها و تصور بعضی ها بر صحه گداشتن این مسائل از طرف صدا و سیما از گوشه و کنار می شنویم :

اگه جامعه خراب شده زیر سر این دختراس !! این دختران که خودشونو می چسبونن به پسرا !!

از خانواده ، خصوصا پدرم خجالت کشیدم !! ولی علتش را نمی دانم !! شاید چون رسانه زحمت کشیده بود وموضوع ارتباط دختر وپسررا بیش از حد عادی جلوه داده بود .. ازین جهت که شاید در بعضی فیلم های گذشته کمی مخفی کاری از جانب دختر و پسر صورت می گرفت ، نه  اینکه ...

 مگر مقصود از آشنایی خانواده ها چیست ؟؟؟ جز اینکه فضایی مناسب برای گفتگوی عقلانی فراهم شود به دور از احساسات خام کودکانه ؟؟؟

حال چه نیازی به آشنایی خانواده هاست ؟ شما که دیگر بزرگ شده اید و خودتان همدیگر را یافتید !!

.

.

از آن طرف خانواده پسرک قصه که در ابتدای امر اورا توبیخ کردند که ::::

تو بهش پیشنهاد ازدواج دادییییی ؟؟

باز خدا راشکر که پسرک خام به فکر رهایی از گناه است ...

مقصر کیست ؟

خانواده ؟ رسانه ؟ جامعه ؟ ماهواره ؟ غرب ؟ دانشگاه ؟ خلقت وجودی دختر وپسر ؟ ....

 


برچسب‌ها: صداوسیما, روابط دختر وپسر
[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ ] [ جامانده ] [ ]
 بسم الله ...

فردا که بیاید ، می شود چهل روز از زمانی که ...

و فردا بر کدام مصیبت عزادار باشیم ؟ دوری مولایمان یااز دست دادن سرور شهیدانمان ؟

مولای من ! خیالت از جانب ما راحت باشد ... وقتی ظهور کنی جبهه ات را پر خواهیم کرد و در برابر یزیدان زمان می ایستیم ...

فردا فقط بر از دست دادن جدت به سوگ بنشین و بدان که در حال تدارک محفلی مناسب برای ظهورت هستیم ...

گمان نکنی به نبودت عادت کرده ایم و زندگیمان بر روال است ... نه ! هنوز خود را شایسته ملاقاتت نمی دانیم وگرنه هرآینه تمام ذکرمان " اللهم عجل لولیک الفرج ... " بود ...

فکر نکنی فراموش کرده ایم که این ظلم و جور با ظهورت از جهان هستی پاک می شود ... نه ! اما گروهی بر این خیال باطلند که خود می توانند عدالت را براین جهان سیطره دهند ، آن هم با ابزار آلات ساخته بشر ... وهنوز می تازند تا اثبات کنند که محور عالمند ...

مولای من ! برایمان دعا کن که سخت بیچاره ایم و درمانده ازین همه غفلت ...

مولای من ! اگر حجاب حضورت ، حضور پست من است ... خدا کند که بمیرم ... چرا نمی آیی ؟؟؟


پی نوشت :

دیروز که تفسیر دعای عهد رو می خوندم به این جمله رسیدم :

" اللهم انی اجدد له فی صبیحه یومی هذا و ماعشت من ایامی عهدا و عقدا و بیعه له فی عنقی لا احول عنها و لا ازول ابدا " تفسیرش به طور خلاصه این بود :

بیع به معنای خرید و فروش است ، شیعیان امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه شریف ) با خدا بیعت می کنند ، تجارتی پرسود ... پاداش این بیعت " شهادت " است و چه مزدی بهتر از شهادت ؟؟!!

پس در شهادت هنوز بازه ...

اللهم ارزقنا توفیق شهادت فی سبیلک ...


برچسب‌ها: ولی عصر, عدالت
[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ ] [ جامانده ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بسم الرب الشهداء والصدیقین
بهار که بیاید دیگر رفته ام ... بهار ، بهانه ی رفتن است ... حق با هدهد است که می گفت رفتن زیباتر است . ماندن شکوهی ندارد ، آن هم پشت این سنگریز های طلب ...
گیرم که ماندم و باز بال بال زدم ... توی خاک و خاطره ، توی گذشته و گِل ... گیرم که بالم را هزار سال دیگر بسته نگه داشتم ...
بال های بسته اما طعم اوج را کی خواهد چشید ؟!
امکانات وب
کلیک کنید